تبليغاتX
آهوی وحشی

سوختم باران بزن شاید تو خاموشم کنی

 
 
شاید امشب سوزش این زخم ها را کم کنی
 
 
آه باران من سرا پای وجودم آتش است
 
 
پس بزن باران بزن شاید تو خاموشم کنی
+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم مهر 1388ساعت 12:20
  به قلم: فرشید  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

چشماي تو به ياد من همون روزاي آخره     يادت مياد گريه كنون اومدي پاي پنجره؟

گفتي ميموني تا ابد پاي دل عاشق من     گفتم فراموش ميكني با رفتنم به اين سفر

گفتي كه با رفتن من هيچي فراموش نميشه     گفتم بگو كه تا ابد مال مني تا هميشه

نگاهت رو دوخته بودي به عكس يادگاريمون     نگات پر از درد يه عشق چه ساده و چه مهربون

رفتم ولي عشق تو موند توي هواي زندگيم     نشد فراموشت كنم عاشقتم فقط همين

راهي شدم به سوي تو به عشق لحظه وصال     نبودي اما مال من جواب بده به اين سوال

چرا گذشتي از وفا تحملت رفت به كجا؟     مگه نگفتي تا ابد هميشه با من ميموني؟

ديدم كه انگار با اوني باهاش چقدر مهربوني     دستت تو دستای اونه برات عزيز تر از جونه

چقدر پشيمون شد دلم از به دل خود اميد دادن     كاش نمي فهميدم دلت روي دلم خط كشيده

يادش ميره خاطره ها دل به غريبه ها ميده     رفتم ولي ترو خدا به هيچكسي وعده نده

نگو كه عاشق ميموني اين رو نگو تو به همه

بی خیال

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت 20:25
  به قلم: فرشید  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
 

© 2008-2009 kaftarechahi.blogfa.com - All rights reserved - Powered by Blogfa.com - Temp by&FARSHID; K A F T A R E CH A H I